X
تبلیغات
o♥♂o دختران آفتاب o♥♂o

o♥♂o دختران آفتاب o♥♂o

به خاطر آدمهايي كه ديگه ردي ازشون نيست ، به خاطر لحظاتي كه ديگه مال من نيست

کلاس من ...

 

سلام دوستان این مطلب رو از وب دو ستم برداشتم ماجرای کلاسمون پایین مطلهم اسم وبش رو گذاشتم ....امید وارم خوشتون بیاد....

                                                     واین که اینجا منظور از طاهره جون منم

 

افراطی ها.........!!!(بچه های بالا)

       

             اخراجی ها....!!(بچه های وسط)

 

                             اختراعی ها...!(بچه های پایین)

 

 

 

 

 

سلام دوستای قشنگم....!

حالتون چطوره....؟امید وارم خوب باشه.....

امروز یکی از قشنگ ترین خاطره هامو براتون نوشتم......!

 طولانیه....ولی خیلی جالبه......!

 

 

 

 

امروز  از آدم هایی نوشتم که خیلی دوستشون دارم.....آدم هایی که هر کدومشون یه خاطره خوبن.....!

امروز از آدم هایی نوشتم که توی دنیا تک هستن.....از نظر خوبی....مهربونی...با مزه گی.....با وفایی...

و خیلی چیزای دیگه.....!

امروز از آدم هایی نوشتم که توی این دنیای کثیف ,سالم و پاک باقی موندن....!

امروز می خوام از دوستام براتون بگم....از خاطره قشنگی که با هم ساختیم....

دو نکته مهم:

 

1-(با عرض پوزش)امروز قصد دارم سرتون رو درد بیارم......!....تورو خدا تحمل کنید....

 

2-در مابین خاطره,ویژگی فرد به فرد دوستام درج شده...!تا بدونید چرا اینقدر ازشون تعریف می کنم.

به دوستام قول دادم که این خاطره رو خیلی خوشکل بنویسم.ولی هر چه قدر هم که سعی ام رو بکنم,بازم کلمات

نمی تونن زیبایی خاطره های قشنگمون رو توصیف کنن...!

کلاس سوم تجرب

ی...

یه کلاس 16 نفره ,با یه عالمه خاطره.توی این کلاس بچه ها به سه دسته تقسیم می شوند:اختراعی ها,اخراجی ها,وافراطی ها.

اعضای اختراعی ها:باران-رقیه(عسلک)-فاطمه وزهرا(دوقلو های استثنایی)-زهره جون.

اعضای اخراجی ها:شیرین عسل(هانی!)-زهراجون-رویاجون-فاطی جون-طاهره-زهره جون(مهربون)-صدیقه

اعضای افر اطی ها:خودم(گل سرسبد!)-راضیه-سهیلا-طاهره جون (خودم)

کوچه باغ خاطره


برچسب‌ها: هم کلاسی, دبیرستان, ما دخترا
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 22:15  توسط  طاهره  | 

لباس نوراني عيد

تو در اوج تنهايي ام همچون نور شفق وارد شدي 

 و همچون شعله ي آتش درونم زبانه كشيدي

.وچون نهري درونم جاري شدي

خنده هايت زمين بي اب و علفم را بارور كرد ...تو براي من همچون لباس نوراني عيد بودي

وقتي به درون تاريكم بر ميگشتم تو را چون آفتابي در حال درخشش ديدم و در انجا كه همه چيز را مرده ميديدم تنها تو را زنده يافتم ...

تو را از بيرون يافتم و  خواستم دليل زيباييت را بدانم

وقتي در تو رجوع كردم تا دليل رسوخت را بيابم

تو را تبي الوده بيش نيافتم

و در انجا بود كه از نزديك تو را ديدم و پي به وجودت بردم ....

ان روز ها سپري شد و آن لحظات آتش گرفت و من تو و خاكسترت را به باد سپردم ...

ديروز كه تورا ديدم و نگاهم در نگاهت گره خورد

ديگر خبري از ان لباس نبود

تو براي من مرده بودي ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 بهمن1390ساعت 19:34  توسط  طاهره  | 

زلزله .... تا كي؟

آنچه گذشت:

               جمعه ۱۸/ آذر /۹۰ 

                                              ساعت   ۶:۳۰  صبح

خانه در سكوتي عظيم فرو رفته ... جمعه و روز تعطيلي و خواب زمستاني .... يك لحظه.... فقط.... يك  لحظه....ناگهان....زلـــــــــــــــــــــــــزله ... صداي پدرم را مي شنوم كه از زلزله فقط 5 ثانيه فرصت مي خواهد براي در رفتن... برادرم كه بي خبر از دنيا دليل سر و صدا را از من مي پرسد .... مادرم كه پاهايش لايه پتو بيرون نمي آيد.... واما خودم كه خواهرم ناگهان درب رو به حياط را ياز مي كند و من را بين در و ديوار پرس ...

 

هم اكنون:

            جمعه ۲۵/ آذر /۹۰

با تشكر فراوان از مسئولان حلال احمر كه در طول يك هفته بيش از 100زمين لرزه و پس لرزه چادر هاي خود را در اختيار ما نگذاشتند بلكه ما بخواهيم در اين چله زمستان در آن ها شب را به صبح بگذرانيم و باز هم تشكر مي كنم از مغازه داران محترم كه در عرض12 ساعت چادر هاي خود را با 70% افزايش قيمت در اختيار هم شهريان خود قرار دادند و باز هم تشكر مي كنم از مسئولان محترم از اين همه اينده نگري و توجه بسيار به ما مردم جهت تداركات كفن و كيسه ميت و حتي سگان محترمه جهت بو كشيدن و بيرون آوردن ما از زير آوار ( البته ما خود سگ ها را نديده ايم ...شنيده ايم ...و اما شنيدن كي بود مانند ديدن ) ....

 

آينده : 

       و اما,ما تا چه وقت در حالت ويبره باشيم خدا ميداند ...

+ نوشته شده در  جمعه 25 آذر1390ساعت 13:37  توسط  طاهره  | 

مولتی ویتامین f

چرا من مجموعه ای از دوستان متفاوت را دارم ؟

-       چگونه میشود که با تمامی آنها ارتباط داشته باشم ؟

-       من فکر میکنم هریک بمن کمک میکنند که یک قسمت مشخص از من نمایان گردد .

-       وقتی با یکی از آنها هستم بسیار آدم مودبی جلوه میکنم.

-       با دیگری دوست دارم جوک بگویم.

-       با یکی از آنان راجع به موضوعات مهم تبادل نظر میکنم.

-       با دیگری راجع به هر چیز ساده ای میخندیم.

-       با مجموعه ای دیگر در کافی شاپ می نشینم و قهوه و کیک میخورم .

-       با تعدادی دیگر در مهمانی های خانوادگی شادمانه میرقصم.

-       به مشکلات یک دوست گوش داده ، نظرات مشورتی  میدهم.

-       به نظرات دیگری که مرا موعظه میکند گوش فرامیدهم.

-       با بعضی از آنان به مسافرت رفته و با گرفتن عکس و فیلم لحظات خوش مشترک را جاودانه میکنم.

-       بدین سان است که جعبه گنج من شکل گرفته  ، جعبه ای کامل از دوستان متفاوت.

-       آنها دوستانی هستند که مرا بهتر از خودم درک میکنند.

-       که مرا در روزهای خوب و بد یاری میکنند.

-       انها مانند قرصهای ضدافسردگی هستند که هر یک را در روزی متفاوت مصرف میکنم.

-       پزشکانی که سالها برای کشف راز طول عمر به تحقیق پرداخته اند معتقدند که وجود دوستانFriend (مولتی ویتامین F ) برای استمرار سلامتی یک الزام است .

-       تحقیقات نشاندهنده این واقعیت است که افراد اجتماعی ریسک افسردگی و سکته قلبی را تا 50 در کاهش داده و ظاهرشان تا سی سال جوانتر را نشان میدهد.

-       من از اینکه چنین مخزنی از ویتامینهای F  را در اختیار دارم خرسندم.

-       برای دوستانمان ارزش قائل شده و همواره تماسمان را با آنها حفظ نمائیم.

-       ازینکه ویتامین F من هستی خیلی خوشحالم.

+ نوشته شده در  جمعه 27 آبان1390ساعت 17:24  توسط  طاهره  | 

قرارمان فصل انگور ... شراب که شدم بیا ... تو جام بیاور من جان

 
 تولدی دیگر ...
 
روز های تولد هم عالم خودشو داره ... نه بخاطر کارت تبریکاش ... به خاطر حکمت آفرینشت .... !

خدا جون به قول سهراب :

                                      صدا کن مرا

                                      صدای تو خوب است

آخه چجوری بگم بهت بزرگترین ارتفاعی که باعث مرگم میشه ..... افتادن از چشم های توئه ....

یادش بخیر مادرم می گفت :

                                  من تو یه سحر بارونی دنیا اومدم

                                  وقتی که هنوز گنجشک ها صدای جیک جیک شون از تو نخل ها بیرون نزده بود

                                  وقتی که صدای اذان صبح تو گلدسته های مسجد قدیمیه نپیچیده بود

                                                                                   که

                                   تو منو توی طلوع گل ارغوانی از پشت انگشت هایت بیدارم کردی .   

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 آبان1390ساعت 12:23  توسط  طاهره  | 

i give u my heart

یک شنبه صبح ، پای درخت چنارتان... 

  با غربتی عمیق نشستم کنارتان...

  امّا شما دوباره نبودید و بی دلیل...

  می چرخد آسمان دلم برمدارتان...

    روز دوشنبه باز کنار همان درخت...

یعنی سر قرار ، شدم بی قرارتان..

  شاید سه شنبه نیز ، ولی نه هنوز هم...

  صد ایستگاه مانده به سوت قطارتان...

هر هفت روز هفته چنین کشته می شوم...

  در قتلگاه کوچه ی اندوه بارتان...

  من آدمم و مرگ من اصلاً مهم نبود..

بیچاره این درخت ، درخت چنارتان!...

حالا که رفته اید دو پای من از شما...

شاید در این مسیر بیاید به کارتان ...!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 3 آبان1390ساعت 18:36  توسط  طاهره  | 

ديـــوار مست و پنجـــره مست و اطاق مست!

دیوار مست و پنجره مست و اتاق مست !

اين چندمين شب است که خوابم نبرده است

رؤيای « تو » مقابل « من » گيج و خط خطی

در جيـــغ جيــــغ گردش خفـّاشهــــای پـست

رؤيای « من » مقابل « تو » - تو که نيستی!

 دکتر بلند شد... و مــــرا روی تخت بست

دارم يواش واش... کــــه از هوش می رَ...رَ...

پيچـيده توی جمـجمه ام هی صدای دست

هی دست ، دست می کنــی و من که مرده ام

مردی که نيست خسته شده از هرآنچه هست!

يا علم يا کـــه عقل... و يا يک خدای خوب...

- « بايد چه کار کرد ترا هيچ چی پرست؟! »

من از...کمک!...هميشه...کمک!...خسته تر... کمک!!

مــــامـــــــان يواش آمد و پهلــــوی مــــن نشست

- « با احتياط حمل شود که شکستنيـ ... »

يکهو جيرينگ! بغض کسی در گلو شکست!

 

" سید مهدی موسوی "

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 مهر1390ساعت 17:39  توسط  طاهره  | 

فراتر از بودن

تو نيستي كه ببيني 

 چگونه عطر تو ؛ در عمق لحظه ها جاري است 

 چگونه عكس تو ؛ در برق شيشه ها ؛ پيداست

چگونه جاي تو ؛ در جان زندگي سبز است

تمام گنجشكان

كه درنبودن تو 

 مرا به باد ملامت گرفته اند

ترا به نام صدا مي كنند

تو نيستي كه ببيني چگونه پيچيده است

طنين شعر نگاه تو درترانه من

تو نيستي كه بيبني چگونه مي گردد 

 نسيم روح تو در باغ بي جوانه من

چه نيمه شب ها وقتي كه ابر بازيگر

هزار چهره به هر لحظه مي كند تصوير

به چشم همزدني

ميان آن همه صورت ؛ ترا شناخته ام

به خواب مي ماند

تنها به خواب مي ماند 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 مرداد1390ساعت 0:47  توسط  طاهره  | 

فقط يك شب بود....

ان شب يك شب پر ستاره نبود....

 

يك شب زيباي بهاري نبود....

 

يك شب آرام و مهتابي نبود ....

 

يك شب با هواي مطبوع و دل انگيز پاييزي نبود....

 

  فقط يك شب بود....

 

يك شب گرم كه او هم بود....

 

او تنها عشق من بود....

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 تیر1390ساعت 0:4  توسط  طاهره  |